کوهی از دردم
من “کوهی” از دردم
بـــیا مرا در آغــوش بـــگیر
بــگذار
تـــمام غم هایم در عــظمت آغوشت “کاه” شـــود… !.

وقتى در آغوشم آرام میگرفت…
چشمانش را میبست…
نمیدانم از احساسش بود…
یا خود را در آغوش دیگرى تصور میکرد!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 12:55 توسط طاهره
|
خدا مرا مورد لطفش قرار داده